با این که هیوم با توجه به مبانی فلسفه اش به صورت صریح، زیبایی را احساس می داند، اما از برخی عبارات وی در آثارش چنین مستفاد می شود که زیبایی نه یک احساس که کیفیتی واقعی است و از برخی عبارات دیگر این شائبه ایجاد می شود که زیبایی از کیفیات ثانویه محسوب می شود. همین تردید در لحن سبب شده است که برخی شارحان تفاسیری از نظریه هیوم در مورد زیبایی ارایه دهند که تا حدی با کلیت فلسفه او ناسازگار است. در این مقاله تلاش شده است تا با طرح دیدگاه هیوم در مورد زیبایی به عنوان احساس و تمایز آن از کیفیات ایجاد کننده آن، دلایل این سوء فهم ها روشن شود.